أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

169

تجارب الأمم ( فارسى )

بخشى از زندگىنامه و كشوردارى انوشروان كه آن را از روى نامه‌اى [ 1 ] كه انوشروان خود دربارهء زندگى و كشوردارى خويش نوشته است بياوردم در آنچه انوشروان دربارهء زندگى خويش نوشته است چنين خواندم : [ مردى شمشير كشيد و آهنگ ما كرد ] در راه همدان كه براى گذرانيدن تابستان به آن جا مىرفتم ، روزى در دستگرد خسرويه [ 2 ] نشسته بودم . براى فرستادگان خاخان و هپتالان و چين و كيسر و بغپور كه به درگاه بودند ، خوان بگسترانيده بودند كه ناگاه يكى از اسواران با شمشير آخته پيش آمد و به سراپرده رسيد . پرده را از سه جاى بدريد و خواست تا به جايى كه ما بوده‌ايم درآيد و با ما درآويزد . از پيشگران يكى گفت تا با شمشير به سوى او بيرون شوم . من دانستم كه اگر تنها يك تن باشد ديگران وى را از ما باز خواهند داشت و چنان چه گروهى باشند از شمشير من كارى ساخته نيست . نترسيدم و از جاى نجنبيدم . يكى از نگهبانان او را بگرفت و من ناگهان دريافتم كه مردى رازى و از بندگان و ويژگان ما باشد . ياران نيك مىدانستند كه همداستانان وى بسيار باشند . از اين روى ، از من درخواستند تا ديگر در بزمى ننشينم و با كسى باده ننوشم تا آن گاه كه از كار آگاه شوم . سخن ايشان نپذيرفتم تا فرستادگان شاهان مرا ترسو نپندارند و براى نوشيدن بيرون شدم . چون بزم پايان گرفت ، مرد رازى را به بريدن دست راست و كيفرهاى ديگر بترسانيدم تا دربارهء آن كه بدين كارش برانگيخته به من راست گويد و باورانيدم كه اگر دروغ نزند از اين پس كيفرى نبيند . گفت : گروهى كه [ 101 ] از پيش خود نامه‌ها ساخته و سخن‌ها پرداخته‌اند و آن را به خدا

--> [ ( 1 ) ] همان است كه ابن نديم با نام كتاب التاج فى سيرة انوشروان يا الكارنامج فى سيرة أنوشروان از آن ياد كرده و ابن مقفع آن را از پهلوى به تازى در آورده است . ( فهرست : 118 ، 305 ) . [ ( 2 ) ] در متن : دسكرة الملك . ( دستگرد ، دستگرد خسرويه ) در هفت كيلومترى شمال خاورى تيسپون واقع است . ( كريستن سن ) .